پایان سه ملکه
سهیل آقایانی
«میدونی چی واقعاً عجیبه؟ سادگی این دنیا. در ظاهر همهچیز سادهست، ولی پشت این سادگی، یه چیز عمیقتر خوابیده. یه چیزی که ممکنه آدمو تا مرز جنون بکشونه. از همون اولش هم همین بود. جهان از یک آشوب شروع شد. همه بهش میگن بیگبنگ، اما واقعیتش اینه که از دل یه بینظمی کامل به وجود اومد. از دل اون آشوب، اتمها متولد شدن. چرا اتمها؟ چون از بقیه چیزایی که توی اون آشوب بودن، مقاومتر بودن. همون لحظه، اولین نبرد تاریخ شکل گرفت. نبرد بین آشوب و نظم. اتمها برنده شدن، چون تونستن دوام بیارن. از همون روز اول، قانون بازی معلوم بود: اون که قویتره زنده میمونه. اما این نبرد تموم نشده. توی شکلهای دیگهای ادامه داره. بذار برات بگم از سه تا ملکه...
ملکه اول: ملکه عدالت
اولین ملکه اهل قانونه. همهچیز براش نظم داره. قانونهاش رو توی یه کتاب بزرگ نوشته و مردمش با این قانونا زندگی میکنن. هر کس جای خودش رو میدونه، همهچیز مرتبه. مردمش هم از این وضعیت راضیان. ولی یه سؤال: وقتی زور برسه، قانون چقدر دووم میاره؟ میدونی که، همیشه یکی قویتر از تو وجود داره. و وقتی اون قویتر بیاد، هر قانونی که نوشته باشی، بیارزش میشه. این ملکه خوب میدونه چطور دنیا رو با قانون کنترل کنه، اما وقتی قدرت به بازی وارد میشه، قانونش مثل یه تیکه کاغذ پارهست.
ملکه دوم: ملکه دانش
ملکه دوم؟ اون یه جور دیگه فکر میکنه. یه برج ساخته، اونقدر بلند که از بالاش میشه ستارهها رو دید. همیشه به مردمش میگه: «نگاه کنین، دنیا رو بشناسین، هر چی بیشتر بفهمین بهتره.» ملکه دنبال فهمیدنه. ولی آیا واقعاً فهمیدن چیزی رو تغییر میده؟ شاید وقتی اون بالا باشی و ستارهها رو ببینی، فقط بیشتر متوجه بشی که چقدر کوچیکی. دانش؟ آره، خوبه، ولی وقتی زندگی برای بقاست، وقتی توی دنیا هیچ چیز جز قدرت به درد نمیخوره، فهمیدن چقدر کمکت میکنه؟ شاید ملکه دوم فقط مردمش رو به عمق شک و تردید بیشتری میبره. شاید، دانش هم یه توهمه.
ملکه سوم: ملکه قدرت
اما ملکه سوم... اون با هیچکدوم از اینا کاری نداره. نه قانون میخواد، نه دانش. فقط یه چیز میخواد: قدرت. قویترین ارتشی رو ساخته که هیچکس نمیتونه جلوش وایسه. توی سرزمینش، مردم شاید خوشبخت نباشن، ولی میدونن اگه بخوان زنده بمونن، باید دنبال قدرت باشن. ملکه سوم فهمیده که توی این دنیا، فقط زور جواب میده. وقتی قدرت داری، بقیه چیزا اهمیت خودشون رو از دست میدن. قانون؟ بیمعنیه. دانش؟ فقط یه بازی برای اونایی که هنوز نفهمیدن دنیا چطوری کار میکنه.
آخرین نبرد
حالا فکر میکنی آینده به دست کی ساخته میشه؟ ملکهای که قانون داره؟ یا ملکهای که دانش رو همهچیز میدونه؟ یا اون که قدرتش هیچکس رو یارای مقابله نیست؟ واقعیت اینه که آخرش هیچکدوم از اینا مهم نیست. همه چیز به قدرت برمیگرده. وقتی همه چیز به خاکستر تبدیل بشه، فقط یکی میمونه: اون که زورش بیشتره. ملکه سوم، اون که قدرت رو توی دستاش نگه داشته. چون این قانون طبیعته. اونی که قویتره، میمونه. بعضیها شاید خیال کنن میشه یه جایی، این سه ملکه بشینن کنار هم و با هم دنیای بهتری بسازن. قانون، دانش و قدرت رو یکی کنن. یه جایی که مردم خوشبخت و راضی باشن. اما این فقط یه خیاله. چون ملکه سوم هیچوقت اجازه نمیده همچین چیزی بشه. اون فهمیده که توی این دنیا، قدرت تنها چیزیه که آخرش میمونه. بقیه؟ فقط نابود میشن.»
ملکه اول: ملکه عدالت
اولین ملکه اهل قانونه. همهچیز براش نظم داره. قانونهاش رو توی یه کتاب بزرگ نوشته و مردمش با این قانونا زندگی میکنن. هر کس جای خودش رو میدونه، همهچیز مرتبه. مردمش هم از این وضعیت راضیان. ولی یه سؤال: وقتی زور برسه، قانون چقدر دووم میاره؟ میدونی که، همیشه یکی قویتر از تو وجود داره. و وقتی اون قویتر بیاد، هر قانونی که نوشته باشی، بیارزش میشه. این ملکه خوب میدونه چطور دنیا رو با قانون کنترل کنه، اما وقتی قدرت به بازی وارد میشه، قانونش مثل یه تیکه کاغذ پارهست.
ملکه دوم: ملکه دانش
ملکه دوم؟ اون یه جور دیگه فکر میکنه. یه برج ساخته، اونقدر بلند که از بالاش میشه ستارهها رو دید. همیشه به مردمش میگه: «نگاه کنین، دنیا رو بشناسین، هر چی بیشتر بفهمین بهتره.» ملکه دنبال فهمیدنه. ولی آیا واقعاً فهمیدن چیزی رو تغییر میده؟ شاید وقتی اون بالا باشی و ستارهها رو ببینی، فقط بیشتر متوجه بشی که چقدر کوچیکی. دانش؟ آره، خوبه، ولی وقتی زندگی برای بقاست، وقتی توی دنیا هیچ چیز جز قدرت به درد نمیخوره، فهمیدن چقدر کمکت میکنه؟ شاید ملکه دوم فقط مردمش رو به عمق شک و تردید بیشتری میبره. شاید، دانش هم یه توهمه.
ملکه سوم: ملکه قدرت
اما ملکه سوم... اون با هیچکدوم از اینا کاری نداره. نه قانون میخواد، نه دانش. فقط یه چیز میخواد: قدرت. قویترین ارتشی رو ساخته که هیچکس نمیتونه جلوش وایسه. توی سرزمینش، مردم شاید خوشبخت نباشن، ولی میدونن اگه بخوان زنده بمونن، باید دنبال قدرت باشن. ملکه سوم فهمیده که توی این دنیا، فقط زور جواب میده. وقتی قدرت داری، بقیه چیزا اهمیت خودشون رو از دست میدن. قانون؟ بیمعنیه. دانش؟ فقط یه بازی برای اونایی که هنوز نفهمیدن دنیا چطوری کار میکنه.
آخرین نبرد
حالا فکر میکنی آینده به دست کی ساخته میشه؟ ملکهای که قانون داره؟ یا ملکهای که دانش رو همهچیز میدونه؟ یا اون که قدرتش هیچکس رو یارای مقابله نیست؟ واقعیت اینه که آخرش هیچکدوم از اینا مهم نیست. همه چیز به قدرت برمیگرده. وقتی همه چیز به خاکستر تبدیل بشه، فقط یکی میمونه: اون که زورش بیشتره. ملکه سوم، اون که قدرت رو توی دستاش نگه داشته. چون این قانون طبیعته. اونی که قویتره، میمونه. بعضیها شاید خیال کنن میشه یه جایی، این سه ملکه بشینن کنار هم و با هم دنیای بهتری بسازن. قانون، دانش و قدرت رو یکی کنن. یه جایی که مردم خوشبخت و راضی باشن. اما این فقط یه خیاله. چون ملکه سوم هیچوقت اجازه نمیده همچین چیزی بشه. اون فهمیده که توی این دنیا، قدرت تنها چیزیه که آخرش میمونه. بقیه؟ فقط نابود میشن.»