سهیل آقایانی

مقاومت

سهیل آقایانی
«شماها خیلی سر سختید... و من کم کم دیگه داره حالم بهم می‌خوره ازتون. به طوری که کم کم من دارم صبر و تحملم رو دارم از دست می‌دم. شماها همیشه درباره انتقام‌گیری از والدینتون یا بچه‌هاتون یا حتی برادر و خواهراتون حرف می‌زنید.» سپس فریاد می‌زند: «یعنی این براتون کافی نیست که هنوز زنده‌ایییییید؟»
خب که چی من کسایی که دوستشون داشتید رو کشتم؟ خودتون رو خوش‌شانس بدونید که هنوز می‌تونید بار زندگیتون رو به دوش بکشید. اصلا به این فکر کنید که اونا به سادگی دچار یه فاجعه طبیعی شدن. لازم نیست از این بیشتر پیچیدش کرد.
سونامی‌ها، طوفان‌ها، آتش‌فشان‌ها، زلزله‌ها اصلا مهم نیست که اینا چند نفر رو بکشن، چون هیچ کس... واقعا هیچ کسیییی حاضر نیست به دنبال انتقامشون بره. با این حال، مرده‌ها به زندگی برنمی‌گردن. پس بیخیال این همه کینه‌تون بشید.» سپس صدایش را دوباره کم کم بلند می‌کند و می‌گوید: «فقط زندگی‌تون رو دو دستی بچسبید و دنبال یک زندگی آروم باشید.» درحالی که به چشم تک تک افرادی خیره می‌شود تا به روحشان تلنگری بزند. بعد می‌گوید: «این کاریه که بیشتر مردم انجام می‌دن. پس... چرا... شماها اینکار رو نمی‌کنید؟؟؟؟»
مرد لبخند تمسخر وارانه‌ای می‌زند. با حالتی پر از نفرت به سویشان نگاه می‌کند. با صدایی توأم با خشم و انزجار آن‌ها را خطاب قرار می‌دهد.
«همه‌ی اینا فقط به خاطر یک دلیله... بخاطر اینکه شماها عجیب و خلقه‌اید و منم از اینکه همش باید با شماها کلنجار برم خسته شدم. من فقط می‌خوام این قضیه مسخره تموم بشه!»