تراژدی
قسمت ۶- هانس میدونی تراژدی واقعی چیه؟
+ چیه؟ مرگهای دسته جمعی؟
- نه...
پیپش را از جیبش بیرون میکشد و شروع به روشن کردنش میکند.
... تراژدی زمانی هست که یک زن مردی را بیشتر از آنچه که او میداند دوست داشته باشد و مرد بیشتر از آنکه بتواند نشان دهد ببه زن عشق بورزه.
هانس بالاخره بعد از کلی گشتن در ببین کتابهای جان کتابی را بیرون میکشد. به حرفش فکر میکند... دقیقهای تنها صدای سوختن هیزمهای چوب مکالمهی بین این دو دوست را جلو میبرد. سپس هانس در بین حرفهای هیزم میپرد و میگوید:
+ جان داشتم به این فکر میکردم که کدوم بدتره. اینکه عاشق آدم درستی در زمان اشتباه بشی و یا عاشق آدم اشتباه در زمان درست بشی؟
جان شبیه کسانی که کر هستند هیچ واکنشی نشان نداد... به پیپ کشیدنش ادامه داد... برخلاف هانس گذاشت ابتدا هیزمها حرفهایشان را بزند سپس گفت:
- تو به سوال من جواب بده. اگر کسی به تو به قصد کشت چاقو بزنه برات مهمه طرف دکتر هست یا دزد؟
+ نه... فکر نکنم.
- دقیقا... هر دو یک چاقو هستند یکی از اونها توسط یک دزد زده میشه و دیگری توسط یک دکتر. نتیجه هر دو مرگ توست. اما تنها فرقش این هست که دکتر میدونه در کجا بزنه تا تو بمیری اما دزد در وحشت زندگی میکنه و ممکنه اشتباهی تو رو زنده بگذاره.